جمعه از شهیار قنبری
توی قاب خیس این پنجره ها
عکسی از جمعه ی غمگین می بینم
چه سیاهه به تنش رخت عزا
تو چشاش ابرای سنگین می بینم
داره از ابر سیا، خون می چکه
جمعه ها خون جای بارون می چکه
نفسم در نمیاد
جمعه ها سر نمیاد
کاش می بستم چشامو
این ازم بر نمیاد
داره از ابر سیا، خون می چکه
جمعه ها خون جای بارون می چکه
عمر جمعه به هزارسال می رسه
جمعه ها غم دیگه بیداد می کنه
آدم از دست خودش خسته می شه
با لبای بسته فریاد می کنه
داره از ابر سیا، خون می چکه
جمعه ها خون جای بارون می چکه
جمعه وقت رفتنه
موسم دل کندنه
خنجر از پشت می زنه
اون که همراه منه
داره از ابر سیا، خون می چکه
جمعه ها خون جای بارون می چکه
شهیار قنبری - تهران ، ۱۳۵۰
در یک عصر جمعه ، ترانه ی جــمعه را در خانه ی اسفندیار نوشتم. رو به روی سازمان سینمائی پیام ترانه را به امیر نادری و فیلم خداحافظ رفیق اش ، دوستانه پیشکش کردیم. روی جلد صفحه ی چهل و پنج دور : سه تصویر سپید و سیاه از جوانی ما .پشت جلد : دستانی چروکیده ، پیر ، سیاه ، گرسنه. پای این تصویر نوشتم : ـ نازنین ، هدیه یی برای تو که هر روزت ، جمعه است. ترانه جمعه ، پیروزی ترانه ی نوین بود. - انتخاب از کتاب دریا در من -