عزیز جمعه های عشق و آزادی ... کلاغ پربازی با تو عالمی داره !
مهندس خوئینی آزاد شد
اين كبوتران را كه طعمهي قفس كردند
جرمشان پريدن نيست
آسمان هوس كردند
ما كسان نفسها را
با قلم، قلم كرديم
ناكسان قلمها را
ميله ي قفس كردند
مهندس خوئینی آزاد شد
اين كبوتران را كه طعمهي قفس كردند
جرمشان پريدن نيست
آسمان هوس كردند
ما كسان نفسها را
با قلم، قلم كرديم
ناكسان قلمها را
ميله ي قفس كردند

روزگار
غریبی ست
نازنین...
دکتر احمد زید آبادی..............................زمامداری امام علی (ع)
حسن یوسفی اشکوری .........................ایرانیان و علی(ع)
دکتر هاشم آقاجری ..............................پارسایی و استبداد
دوشنبه 24 مهرماه، شب 23 ماه مبارک رمضان
دکتر سوسن شریعتی..................................اسطوره زدائی از تاریخ اسلام
تقی رحمانی.......................................راز ماندگاری؛ مردمگرایی یا قدرت مداری
دکتر محسن کدیور ...............................تاملی در منابع اعتقادی
زمان شروع مراسم : 8 شب
نشانی: تهران ، خیابان دکتر علی شریعتی ، بالاتر از سه راه ضرابخانه ، حسینیه ارشاد
صبح روز پنجشنبه، سيزدهم مهرماه 85؛ هوا گاهي ابر است و گاهي آفتاب. مثل حال جماعتي كه در خيابان ايرانشهر، روبهروي خانه هنرمندان جمع شدهاند. نگاهها هنوز ناباور است، تسليتها آرام و زمزمهگونه. نگاه شوخ و مهربان صلاحي از ميان عكس بزرگي كه بالاي پلههاي ورودي ساختمان گذاشتهاند، انگار جماعت غمزده را تسكين ميدهد.
خيليها هستند. شاعران و نويسندگان، طنزپردازان و هنرمندان. رضا سيدحسيني گوشه نيمكتي نشسته و به روبهرو خيره شده. مفتون اميني، حافظ موسوي، كامبيز و كيومرث درمبخش، احمد پوري، فرخنده حاجيزاده، محمدرضا عبدالملكيان، منوچهر احترامي، حسين گلستاني، اسدالله امرايي، اردشير رستمي،جمال رحمتی ،عليرضا خمسه و... و خيليهاي ديگري كه به چهره نميشناسمشان، جواناني كه اشك پهناي صورتشان را گرفته.
علياكبر گودرزي، مراسم را با شعري از صلاحي آغاز ميكند. عيادت، شعري گزنده اما شيرين، كه گويي وصف حال خود صلاحي است:
مرگ از پنجره بسته به من مينگرد
زندگي از دم در
قصد رفتن دارد...
جواد مجابي پشت تريبون ميرود و متني ميخواند. از اندوهي ميگويد كه جان شاعر و طنزپرداز محبوب را انباشته بود. اندوهي كه صلاحي مجال بروزش را نميداد، اندوهي كه شايد سرانجام او را از ما گرفت.
محمود دولتآبادي سخنران بعدي مراسم است. او بارها تكرار ميكند كه باور نميكند صلاحي با آن شور زندگي و لبخند در وجودش، از دست رفته باشد.
مراسم با پخش صداي آرام صلاحي از بلندگوهاي محوطه ادامه پيدا ميكند؛ سخناني كه او در مراسم بزرگداشت دوست و همكارش، كامبيز درمبخش در خانه هنرمندان گفته بود.
شوخطبعي شيرينش، ميان اين همه بهت و اندوه، لبخند به لب همه ميآورد.
مديا كاشيگر از درمبخش ميخواهد كه پشت تريبون بيايد و بعد از پخش صداي صلاحي، او نيز چند كلمهاي صحبت كند. درمبخش اما نميپذيرد، از مرگ دوست فرو ريخته انگار.
كاشيگر از حاضران عذر ميخواهد و اعلام ميكند كه همگي به طرف خانه ابدي عمران، قطعه هنرمندان بهشتزهرا، حركت خواهند كرد.
پيكرش را دور محوطه ميچرخانند. سرها همه بالاست، نگاهها محو عبور آرام قامت بلندش روي دستها. گمان نميكرديم اين قدر زود برويد آقاي صلاحي.
هوا هنوز ابر و آفتابي است. مثل حال ما كه نميدانيم اجازه داشتيم ميان اين همه لبخندي كه او به ما هديه كرده، اين همه اشك بريزيم؟ انتخاب از سایت : گل آقا

درحاليكه هشتصد سال از تولد «مولانا جلالالدين رومي» ميگذرد، به نظر ميرسد تلاش كشورهايي مثل تركيه براي بزرگداشت اين شاعر بلندآوازه ايراني، تابعيت مولانا را در افكار عمومي جهان تغيير ميدهد.
چندي پيش وزارت فرهنگ و گردشگري تركيه از يونسكو درخواست كرده بود كه به مناسبت هشتصدمين سالروز تولد مولانا، سال 2007 را به عنوان سال بينالمللي مولانا اعلام كند كه اين درخواست از سوي يونسكو مورد موافقت قرار گرفت. اما اين اقدام دولت تركيه با انتقادهايي در ايران همراه بود. زيرا براساس تصميم يونسكو، همايشهاي اين سال در سه كشور تركيه، افغانستان و مصر برپا خواهد شد و در اين ميان ايران هيچگونه سهمي در برپايي مراسم و بزرگداشتهاي منتسب به سال مولانا نخواهد داشت.
مولانا در سال 604 هجري قمري در ولايت بلخ كه آن زمان جزو ايران بود، متولد شد. او درحاليكه پنج سال بيشتر نداشت، همراه خانوادهاش خراسان را ترك كرد. آنها از راه بغداد به مكه رفتند و از آنجا در الجزيره ساكن شدند و پس از نه سال اقامت در ملاطيه، سلطان علاءالدين كي قباد سلجوقي كه عارف بود، آنان را به پايتخت خود، يعني شهر قونيه دعوت كرد و اين خاندان در آنجا مقيم شد.
پدر مولانا در سال 628 هجري در قونيه رحلت كرد. پس از مرگ پدر، مولانا مدتي در خدمت سيد برهانالدين ترمذي كه از شاگردان پدرش بود و در سال 629 هجري به آن شهر آمده بود، شاگردي كرد. آنگاه خود جزو پيشوايان طريقت شد و طريقهاي فراهم ساخت كه پس از وي انتشار يافت و به اسم طريقه مولويه معروف شد. او خانقاهي در شهر قونيه بر پا كرد و در آنجا به ارشاد مردم پرداخت. آن خانقاه كم كم به دستگاه عظيمي بدل شد و معظمترين اساس تصوف بشمار رفت و از آن پس تا اين زمان آن خانقاه و آن سلسله در قونيه باقي است و در ممالك شرق پيروان بسيار دارد. جلال الدين محمد مولوي همواره با مريدان خود ميزيست تا اينكه در پنجم جمادي الاخر سال 672 هجري قمري رحلت كرد.
شاهكار مولانا «مثنوي معنوي» به شمار ميآيد كه در شش دفتر به بيان افكار عرفاني و اخلاقي و سير و سلوك مولانا ميپردازد. اين اثر جداي از ارزشهاي معنوي و عرفانياش، شاهكار ادبيات كلاسيك فارسي محسوب ميشود و به نظر ميرسد آن چيزي كه مهمتر از بحث بر سر مليت مولانا مينمايد، توجه به زبان آثار اوست. زبان فارسي شيوا و يگانه مولانا، قبل از اينكه اين شاعر را ايراني كند، او را به تمامي فارسيزباناني مربوط ميسازد كه روي و روح آثارش را درك ميكنند.