عزیز جمعه های عشق و آزادی   ...   کلاغ پربازی با تو عالمی داره !

مهندس خوئینی آزاد شد

اين كبوتران را كه طعمه­ي قفس كردند

جرمشان پريدن نيست

آسمان هوس كردند

ما كسان نفسها را

با قلم، قلم كرديم

ناكسان قلم­ها را

ميله ي قفس كردند

روزگار هم نیامده ، رفت !

ابتدا نبايد در شناسنامه «دوره جديد» به ثبت مي رسيد، ايراد بعدي شد اينكه چرا صفحات و فرمت شبيه        «شرق» است.اين محورها در قالب 5 تذكر طي دو روز انتشار به روزنامه روزگار ارايه شد. سعي شد هر دو مورد رفع شود بنابراين شماره روزنامه از 800 شروع شد و فرمت صفحات نيز به كلي تغيير كرد اما انگار كه مشكل در جايي ديگر بود كه امروز خود را نشان داد مشكل با تفكر و راهبرد شرق بود آنچنان كه امروز به مدير مسئول روزگار اعلام شد «حال و هواي شرق بايد از روزگار برود»

اولین شماره روزگار

روزگار

   غریبی ست

             نازنین...

مراسم شبهای قدر / حسینیه ارشاد

پنجشنبه 20 مهرماه، شب 19 ماه مبارک رمضان

دکترعلی اصغر غروی........... نسبت فقه و قرآن

محمد بسته نگار.....نقش مردم در اندیشه سیاسی شیعه

دکتر علیرضا علوی تبار........جایگاه دین، عرصه عمومی یا حوزه خصوصی

حجت الاسلام حسین انصاری راد...... اسلام، دین خشونت یا آئین مدارا



شنبه 22 مهرماه، شب 21 ماه مبارک رمضان


دکتر حبیب الله پیمان.............................دین، رهایی یا تقید

دکتر احمد زید آبادی..............................زمامداری امام علی (ع)

حسن یوسفی اشکوری .........................ایرانیان و علی(ع)

دکتر هاشم آقاجری ..............................پارسایی و استبداد



دوشنبه 24 مهرماه، شب 23 ماه مبارک رمضان

دکتر سوسن شریعتی..................................اسطوره زدائی از تاریخ اسلام

تقی رحمانی.......................................راز ماندگاری؛ مردمگرایی یا قدرت مداری

دکتر محسن کدیور ...............................تاملی در منابع اعتقادی


زمان شروع مراسم : 8 شب
نشانی: تهران ، خیابان دکتر علی شریعتی ، بالاتر از سه راه ضرابخانه ، حسینیه ارشاد

بدرقه شاعر، ميان ابر و آفتاب

صبح روز پنجشنبه، سيزدهم مهرماه 85؛ هوا گاهي ابر است و گاهي آفتاب. مثل حال جماعتي كه در خيابان ايرانشهر، روبه‌روي خانه هنرمندان جمع شده‌اند. نگاهها هنوز ناباور است، تسليتها آرام و زمزمه‌گونه. نگاه شوخ و مهربان صلاحي از ميان عكس بزرگي كه بالاي پله‌هاي ورودي ساختمان گذاشته‌اند، انگار جماعت غمزده را تسكين مي‌دهد.
خيلي‌ها هستند. شاعران و نويسندگان، طنزپردازان و هنرمندان. رضا سيدحسيني گوشه نيمكتي نشسته و به روبه‌رو خيره شده. مفتون اميني، حافظ موسوي، كامبيز و كيومرث درم‌بخش، احمد پوري، فرخنده حاجي‌زاده، محمدرضا عبدالملكيان، منوچهر احترامي، حسين گلستاني، اسدالله امرايي، اردشير رستمي،جمال رحمتی ،
عليرضا خمسه و... و خيلي‌هاي ديگري كه به چهره نمي‌شناسمشان، جواناني كه اشك پهناي صورتشان را گرفته.
علي‌اكبر گودرزي، مراسم را با شعري از صلاحي آغاز مي‌كند. عيادت، شعري گزنده اما شيرين، كه گويي وصف حال خود صلاحي است:
مرگ از پنجره بسته به من مي‌نگرد
زندگي از دم در
قصد رفتن دارد...
جواد مجابي پشت تريبون مي‌رود و متني مي‌خواند. از اندوهي مي‌گويد كه جان شاعر و طنزپرداز محبوب را انباشته بود. اندوهي كه صلاحي مجال بروزش را نمي‌داد، اندوهي كه شايد سرانجام او را از ما گرفت.
محمود دولت‌آبادي سخنران بعدي مراسم است. او بارها تكرار مي‌كند كه باور نمي‌كند صلاحي با آن شور زندگي و لبخند در وجودش، از دست رفته باشد.
مراسم با پخش صداي آرام صلاحي از بلندگوهاي محوطه ادامه پيدا مي‌كند؛ سخناني كه او در مراسم بزرگداشت دوست و همكارش، كامبيز درم‌بخش در خانه هنرمندان گفته بود.
شوخ‌طبعي شيرينش، ميان اين همه بهت و اندوه، لبخند به لب همه مي‌آورد.
مديا كاشيگر از درم‌بخش مي‌خواهد كه پشت تريبون بيايد و بعد از پخش صداي صلاحي، او نيز چند كلمه‌اي صحبت كند. درم‌بخش اما نمي‌پذيرد، از مرگ دوست فرو ريخته انگار.
كاشيگر از حاضران عذر مي‌خواهد و اعلام مي‌كند كه همگي به طرف خانه ابدي عمران، قطعه هنرمندان بهشت‌زهرا، حركت خواهند كرد.
پيكرش را دور محوطه مي‌چرخانند. سرها همه بالاست، نگاهها محو عبور آرام قامت بلندش روي دستها. گمان نمي‌كرديم اين قدر زود برويد آقاي صلاحي.
هوا هنوز ابر و آفتابي است. مثل حال ما كه نمي‌دانيم اجازه داشتيم ميان اين همه لبخندي كه او به ما هديه كرده، اين همه اشك بريزيم؟                                    انتخاب از سایت :   گل آقا

آقای بازیـگر

من از سنگلج آمده ام ... از تئاتر‌هاي لاله زار شروع كردم. از مردم كشورم نيرو گرفتم و پرورش پيدا كردم. دست شان را مي بوسم. اين بزرگداشت، تجليل از فرهنگ و هنر و هويت سرزمين من است، نثار همه جوان هاي كشورم.
من عزت‌م ... عزت الله انتظامي. 82 سالم است و تقريبا 65 سال است كه نمايش مي دهم. نمايش هاي تلويزيوني .. آه چه قدر تئاتر بازي كردم. بيش از چهل فيلم بازي كرده ام . انتخاب كرده ام ، هر كاري راقبول نكرده ام ... و حالا اينجا هستم ...
بچه سنگلج ... توي يونسكو ...

                                      انتظامی  

                

8 مهـــر : روز بزرگداشت مولوی

مولانا

 درحالي‌كه هشتصد سال از تولد «مولانا جلال‌الدين رومي» مي‌گذرد، به نظر مي‌رسد تلاش‌ كشورهايي مثل تركيه براي بزرگ‌داشت اين شاعر بلندآوازه ايراني، تابعيت مولانا را در افكار عمومي جهان تغيير مي‌دهد.

چندي پيش وزارت فرهنگ و گردشگري تركيه از يونسكو درخواست كرده بود كه به مناسبت هشتصدمين سالروز تولد مولانا، سال 2007 را به عنوان سال بين‌المللي مولانا اعلام كند كه اين درخواست از سوي يونسكو مورد موافقت قرار گرفت. اما اين اقدام دولت تركيه با انتقادهايي در ايران همراه بود. زيرا براساس تصميم يونسكو، همايش‌هاي اين سال در سه كشور تركيه، افغانستان و مصر برپا خواهد شد و در اين ميان ايران هيچ‌گونه سهمي در برپايي مراسم و بزرگداشت‌هاي منتسب به سال مولانا نخواهد داشت.

اين مسايل در شرايطي مطرح مي‌شود كه وزارت فرهنگ تركيه قصد دارد سال 2007 در شهر قونيه مراسم «شب عرس مولانا» را كه تا پيش از اين در ده شب برگزار مي‌شد، در هفده شب برپا كند. پيش‌بيني مي‌شود درآمد حاصل از فروش بليت اين مراسم 200 ميليون دلار شود و اين درحالي است كه تاكنون هيچ برنامه‌اي براي بزرگداشت مولانا در ايران تدارك ديده نشده است.


مولانا در سال 604 هجري قمري در ولايت بلخ  كه آن زمان جزو ايران بود، متولد شد. او درحاليكه پنج سال بيش‌تر نداشت، همراه خانواده‌اش خراسان را ترك كرد. آن‌ها از راه بغداد به مكه رفتند و از آنجا در الجزيره ساكن شدند و پس از نه سال اقامت در ملاطيه، سلطان علاءالدين كي قباد سلجوقي كه عارف بود، آنان را به پايتخت خود، يعني شهر قونيه دعوت كرد و اين خاندان در آنجا مقيم شد.

پدر مولانا در سال 628 هجري در قونيه رحلت كرد. پس از مرگ پدر، مولانا مدتي در خدمت سيد برهان‌الدين ترمذي كه از شاگردان پدرش بود و در سال 629 هجري به آن شهر آمده بود، شاگردي كرد. آن‌گاه خود جزو پيشوايان طريقت شد و طريقه‌اي فراهم ساخت كه پس از وي انتشار يافت و به اسم طريقه مولويه معروف شد. او خانقاهي در شهر قونيه بر پا كرد و در آنجا به ارشاد مردم پرداخت. آن خانقاه كم كم به دستگاه عظيمي بدل شد و معظم‌ترين اساس تصوف بشمار رفت و از آن پس تا اين زمان آن خانقاه و آن سلسله در قونيه باقي است و در ممالك شرق پيروان بسيار دارد. جلال الدين محمد مولوي همواره با مريدان خود مي‌زيست تا اينكه در پنجم جمادي الاخر سال 672 هجري قمري رحلت كرد.

شاه‌كار مولانا «مثنوي معنوي» به شمار مي‌آيد كه در شش دفتر به بيان افكار عرفاني و اخلاقي و سير و سلوك مولانا مي‌پردازد. اين اثر جداي از ارزش‌هاي معنوي و عرفاني‌اش، شاهكار ادبيات كلاسيك فارسي محسوب مي‌شود و به نظر مي‌رسد آن چيزي كه مهم‌تر از بحث بر سر مليت مولانا مي‌نمايد، توجه به زبان آثار اوست. زبان فارسي شيوا و يگانه مولانا، قبل از اين‌‌كه اين شاعر را ايراني كند، او را به تمامي‌ فارسي‌زباناني مربوط مي‌سازد كه روي و روح آثارش را درك مي‌كنند.   

                                                                                                        Radiozamaneh